X
تبلیغات
رایتل

تصویر زیر به دلایل نامعلومی گمنام است از کسانی که تصویر زیر را می شناسند تقاضامندیم هرجه سریع تر معرفی نمایند...  چاپ

تاریخ : شنبه 5 اردیبهشت‌ماه سال 1394 در ساعت 11:08 ق.ظ

دشمن شناسان دوست فراموش

 

ادامه ...

چهارشنبه ها با داستان نویسی  چاپ

تاریخ : چهارشنبه 10 دی‌ماه سال 1393 در ساعت 09:35 ق.ظ

داستان نویسی به سبک رضا امیرخانی

قسمت اول

با این نویسنده بیشتر آشنا شوید...

* قسمتِ دوم: آموزش داستان‌نویسی به زبانِ ساده 

پیش‌تر قسمتِ اولِ این آموزشِ گام به گام را به زبانِ ساده شرح داده بودم. در انتهایش رسیده بودیم به پرونده‌ی صد که صدتایی داستان در آن معرفی کرده بودم و حالا تعدادِ زیادی -بیش از صد- نامه و پیام داشته‌ام که بسیاری منتظرِ پرونده‌ی دویست و مشابهِ آن هستند. و این قلم هرگز پرونده‌ی دویست را رو نخواهد کرد! روشن است، اگر کسی صد رمان خوانده باشد به درجه‌ای از اجتهاد خواهد رسید که صد تای بعدی‌اش را خودش انتخاب کند و به حرفِ هم‌چو منی نرود! و البته در این میان گه‌گداری اگر کاری خوب بخوانم حتماً معرفی‌اش خواهم کرد که سنتی است ماندگار و دوست‌داشتنی در میانِ اهلِ کتاب!

اما قسمتِ دومِ آموزشِ داستان‌نویسی برمی‌گردد به  ادامه ...

داستان نویسی  چاپ

تاریخ : چهارشنبه 3 دی‌ماه سال 1393 در ساعت 09:33 ق.ظ

سلام

4شنبه ها داستان نویسی

رضا امیرخانی-آموزش داستان نویسیآموزش-داستان نویسی: آموزشِ داستان‌نویسی به زبانِ ساده (قسمتِ اول)
*رضا امیرخانی

اشاره-کتابستان:
این متن و سیاهه صدتایی رمان گویا اولین بار در سایت لوح و بعد هم در کتاب سرلوحه ها چاپ شده است. انتشار این نوشته به معنای قبول محتوای آن نیست ولی ضرری هم ندارد با دیدگاه های یک نویسنده مشهور این روزها درباره آموزش داستان نویسی آشنا شویم و نکاتی هم از او یاد بگیریم!

حتا دو زار هم به آموزشِ داستان‌نویسی به این شیوه‌ی مرسوم اعتقاد ندارم. این که بنشینی و جلسه به جلسه، طرح و پی‌رنگ و شخصیت و… تدریس کنی و بعد هم شاگردانِ محترم را واداری که بنشینند و انشا بنویسند. آموزشِ تکنیک شاید امری ناممکن نباشد، اما مطمئن باشید، آموزشِ هنر، روحِ هنر، ناممکن است.
نویسنده فقط بر اساسِ یک فشارِ درونیِ منبعث از یک نیازِ بیرونی، می‌تواند بنویسد و تازه در صورتِ اقبالِ مخاطب شاید بعدها اسمِ نویسنده را رویش بگذارند و تو این میان فقط بایستی مراقب باشی تا حلقه‌ی اقبالِ ناممکن نجنبانی.
من کاملا تجربی به کلاس‌های داستان‌نویسی نگاه می‌کنم. چند داستان‌نویس از این کلاس‌ها به در آمده‌اند؟ خدا وکیلی بشمارید! منصفانه و از هر طیف… تازه اگر یک استثنا هم پیدا کنید، جواب‌تان می‌دهم که بابا این استثنا نقضِ قاعده نمی‌کند و اصولا تجربه‌ای است ابطال‌ناپذیر. از کجا معلوم که اگر این استعداد به این کلاس‌ها نمی‌رفت، همین و بل به‌ز این که هست، نمی‌شد؟!
چاره‌ای نداریم مگر ملاک‌های تجربی و محکِ آمار! چند نفر گولِ این آموزش‌ها را خورده‌اند و چه تعداد از فارغ‌التحصیلانِ این آموزش‌ها نویسنده‌ی بالاتر از متوسطی شده‌اند؟ از میانِ نویسنده‌های بالاتر از متوسط چند در صد محصولِ چنین آموزش‌هایی هستند؟ بابا! مسلمان! به قدری تعداد نویسنده‌گانِ بالاتر از متوسط در میانِ نویسنده‌گانِ فارغ‌التحصیل از کلاس‌های داستان‌نویسی کم است که من قول می‌دهم اگر برویم وسطِ خیابان و به طورِ اتفاقی دو تا اتوبوس آدم جمع کنیم، در میانِ آن‌ها نویسنده‌گانِ به‌تری بیابیم! از آن طرفِ قضیه، اصلا شیوه‌ی آموزشِ آکادمیک، برای تربیتِ نیروی متوسط است نه برای تربیتِ نیروی سرآمد. فراموش نکنید که ادبیات عرصه‌ی آدم‌های متوسط نیست.
خانمی سی و چند ساله در حوزه‌ی هنری آمده بود پیش من و قصه‌ای داده بود. به زحمت به او رساندم که قصه بسیار ضعیف است. جوابم داد که نه ترم داستان‌نویسی خوانده‌ام. همه ترم‌ها با نمره‌ی الف پاس شده است. آن‌وقت تو به داستانِ من ایراد می‌گیری؟! مسلمان! نه ترم یعنی کارشناسیِ ارشد در رشته‌ی مثلا پرستاری، مثلا مهندسیِ برق، مثلا آش‌پزی حتا خانه‌داری و بچه‌داری… نه ترم عمرِ این آدم، یعنی پنج سال از زنده‌گی‌اش تلف شده است. چه کسی پاسخ‌گوست؟ در همین کلاس‌ها خانم‌جلسه‌ای‌هایی -و البته آقاجلسه‌ای‌هایی- داریم که پانزده سال است عمر تلف کرده‌اند و دریغ از یک قصه‌ی متوسط… آن‌وقت در ارشاد، در حوزه، در مسجد، حتا در شهرداری! کلاسِ داستان‌نویسی می‌گذارند.
فی‌الفور می‌پرند وسطِ حرفِ آدم که در همه‌جای دنیا چنین آموزش‌هایی هست. اولا باشد! به من چه دخلی دارد؟ دوما، در ایالاتِ متحده‌اش درست است که کلاس‌های آموزشِ نویسنده‌گیِ خلاق در دانش‌گاه دارند، اما این دوره‌ها را نگذاشته‌اند که کسی چیز یاد بگیرد. دوره گذاشته‌اند که نویسنده بتواند به ازای جلسه‌ای پولی بگیرد و از آن طرفِ قضیه در ایالاتِ متحده با وابسته کردنِ نویسنده و روشن‌فکر به دانش‌گاه، عملاً به لحاظِ سیاسی، یارو را اخته می‌کنند.
این‌جا هم شاید همین ضرورتِ مالی باعث این همه کلاس در فرهنگ‌سراها و مساجد و الخ شده باشد. اما مشکل چیز دیگری است. میانِ مدرسان آمار بگیرید تا بفهمید که یک‌سری آدمِ حرفه‌ای تدریسِ داستان‌نویسی می‌کنند، که عمدتاً خلاقیتِ نوشتنِ داستان را ندارند. کم‌تر از بیست درصدِ مدرسان قصه‌نویسانِ زنده هستند! یعنی ترجمه‌ی این روش که در ینگه دنیا برای کمک به نویسنده جماعت درست شده بود، در ایران حتا این فایده را نیز ندارد. فایده‌اش می‌رود در جیبِ دودوزه‌بازانِ حرفه‌ای…
صدایش را در نیاورید. غمِ نان اگر نباشد -که همیشه هست، نویسنده‌ای به سراغِ آموزشِ داستان‌نویسی خواهد رفت که دوره‌ی خلاقیتش سپری شده باشد و گرفتارِ شهوت مریدبازی شده باشد. یعنی به جای مخاطب، چشم به مرید داشته باشد.

***
بگذریم. من اعتقاد دارم داستان‌نویس فقط از راهِ خواندنِ داستان کسبِ تجربه می‌کند. به قولِ منطقیون فاقدِ شیئ معطیِ شیئ نخواهد شد. تا داستان نخوانی داستان‌نویس نخواهی شد. و اگر داستان بخوانی به عوضِ پرت و پلاهایی که بیشاپ و آلیوت و ترجمه‌های وطنی‌شان از جمع‌بندیِ همین‌ها تحویلت می‌دهند، خود خواهی آموخت. و فراموش نکن که به قولِ پیاژه هر آموزشی لذتِ یک کشف را از تو خواهد گرفت. بخوان که لذت ببری، آن‌زمان حتما خواهی آموخت، آن‌زمان حتما کشف خواهی کرد.

به هر رو قسمتِ اول از کلاسِ آموزش داستان‌نویسی را در فایلِ صد برای‌تان آماده کرده‌ام. به محضِ مطالعه‌ی محتویات!ِ “صد” می‌توانید در همین جا پیغام بگذارید تا پرونده‌ی دویست (قسمتِ دوم) را روی لوح بفرستم. فراموش نکنید، وظیفه‌ی هنر بیانِ حقیقتِ مکتوم است. شاید پس از مطالعه‌ی محتویاتِ “صد” به این نتیجه برسید که حرفی برای نوشتن ندارید. در این صورت مطمئن باشید که هم شما سود برده‌اید، هم بنده و هم ادبیات (اگر اصالتاً قابلِ تفکیک باشیم!!!)…(منبع: موسسه متن)

13راه برای حرفه ای شدن در نویسندگی به روایت نویسندگان جهانی  چاپ

تاریخ : سه‌شنبه 25 آذر‌ماه سال 1393 در ساعت 08:18 ب.ظ

نوشتن آسان نیست. حتی شاید بتوان گفت بسیار هم دشوار است. چرا؟ چون نوشتن درواقع همان فکر کردن است اما روی کاغذ. دیوید مک کالو،برنده پولیتزر درباره نوشتن جمله جالبی دارد: برای خوب نوشتن باید خوب فکر کرد، به همین خاطر نوشتن بسیار دشوار است.

13 راه برای حرفه ای شدن در نویسندگی به روایت نویسندگان بزرگ جهان

سیاری از نویسندگان بزرگ همچون جوآن دیدیون (نویسنده و روزنامه نگار معروف آمریکایی) و دُن دلیلو (نویسنده و روزنامه نگار معروف آمریکایی برنده جایزه پِن و فالکنر) هدفشان از نوشتن را ، نظم بخشیدن به افکار خود عنوان کرده و روند نگارش را چیزی شبیه آشنا شدن با عملکرد ذهن خود توصیف کرده اند.

هانتر اس. تامپسون در یکی از مقاله های خود در سال 1958 نوشت: من متوجه شده ام با نوشتن می توانم چیزهایی که درباره شان می نویسم را بهتر درک کنم و آنها بسیار عینی تر از گذشته بیابم. واژه ها، صرفا ابزارند، ابزاری که اگر درست به کار گرفته شوند حتی قادرند به زندگی شما نظم و ترتیب بدهند.

اگر شما هم ، نویسنده هستید احتمالا هم به هنر خود عشق می ورزید و هم از آن نا امید شده اید. اما حتی نویسندگان بسیار با استعداد نیز گاهی اوقات می توانند از راهنمایی های بزرگان برای ارتقای قدرت تفکر خود استفاده کرده واز خلاقیت آنها بهره مند شوند. بنابراین توصیه می کنیم با ذهن نویسندگی خود، به راهنمایی های بزرگانی چون هنری میلر، زادی اسمیت و ویلیام فاکنر که در ادامه می آید توجه کرده و با کمک انها بهترین اثر خود را خلق کنید.
در ادامه برخی از راهنمایی ها، ترفند ها، خصلت ها و عادات الهام بخش نویسندگان بزرگ را ذکر کرده ایم تا با کمک آنها بتوانید همچون یک نویسنده فکر کرده و خلاقیت خود را در نگارش بهینه سازی کنید.

1- مطالعه آثار بزرگان
هانتر تامپسون به رونویسی کردن از رمان های ارنست همینگوی معروف بود. او این کار را فقط برای شناختن و فرا گرفتن واژه ها انجام می داد. او از روی رمان های "خورشید هم طلوع می کند" و" وداع با اسلحه" همینگوی یک دور کامل

به محض اینکه ایده یا تکلیف بزرگ نوشتن در مقابلتان قرار گرفت تا آن را به واژه تبدیل کنید، به راحتی در دامنه تعهد نگارش آن غرق خواهید شد.
نوشت به امید اینکه بتواند معرفت و بینش بت ادبی خود را بیش از پیش درک کند.

2- همه چیز را با دقت مشاهده کنید
مارینا کیگان، نویسنده جوان و درخشانی بود که درست پنج روز پس از فارغ التحصیلی اش از دانشگاه ییل با نمره عالی، به شکل غم انگیزی درگذشت. آخرین نوشته وی در ییل دیلی نیوز با نام "دربرابر تنهایی"، در یک هفته پس از انتشارش بیش از 1 میلیون بار مورد بازدید قرار گرفت. با بررسی عمر کوتاه زندگی حرفه ای او شاید بتوان گفت که کیگان استاد هنر مشاهده بوده است. هنری که بزرگترین سرمایه یک نویسنده است.

وی در درخواست خود برای حضور در کلاس نگارش به شیوه اول شخص دانشگاه ییل، نوشت:
"حدود سه سال پیش شروع به نوشتن یک فهرست کردم. این فهرست ابتدا در یک دفترچه یادداشت نوشته می شد اما اندک اندک به یکی از صفحات همیشه باز واژه پرداز رایانه شخصی ام بدل شد. من نام این لیست را فهرست چیزهای جالب گذاشتم و قبول دارم که اندک اندک، تکمیل روزانه این فهرست به یکی از عادت های همیشگی من بدل شد.

من ، همه جا و همه وقت از کلاس گرفته تا کتابخانه و پیش از رفتن به رختخواب، در قطار ، هر چیزی که به نظرم جالب می آمد را به لیست اضافه می کردم. حرکت دست های خدمتکار، چشمان راننده تاکسی، و همه چیزهای عجیب و غریبی که مشاهده می کردم و می شد در وصف آن عبارتی نوشت را در این لیست می آوردم. کار به جایی رسید که در حال حاضر 32 صفحه کامل که خطوطش تک فاصله ای هستند(یعنی فاصله بین خطوط در پردازشگر واژگان به اندازه یک اسپیس است) از چیزهایی که برای من جلب بوده اند دارم."

3- رویا پردازی های روزانه
رویا پردازی شاید عادت چندان پسندیده ای نباشد اما می تواند شما را در پیوند خوردن با احساسات و افکارتان یاری رساند. رویاپردازی منبع تمامی نوشته های خوب (و بد ) است. بی جهت نبود که جوآن دیدین تعمقاتش را اینگونه بیان می کند که : آیا جز این است که تنها با رویا پردازی و نوشتن می توانم به اندیشه هایم دست پیدا کنم؟

4- نوشتن از تجربه های واقعی شخصی
گابریل گارسیا مارکز در مصاحبه ای با پاریس ریویو، بر اساس تجربه های شخصی خود به نویسندگان جوان توصیه کرد، آنچه را که می دانند بنویسند:
"اگر از من بخواهید که توصیه ای به نویسندگان جوان بکنم، من به آنها می گویم که آن چیزی را بنویسند که زمانی برای خودشان اتفاق افتاده، همیشه به راحتی می توان تشخیص داد که متن یک نویسنده
گرترود استین، درباره فرایند نوشتن می گوید: حس خلاقانه نوشتن خواهد آمد، البته اگر وجود داشته باشد و شما اجازه صادر کنید.
برخاسته از تجربیات شخصی اوست یا آنچه از دیگران شنیده یا خوانده. وی می افزاید: همیشه از این نکته متحیرم که مرا به خاطر تخیلات قوی ام تشویق می کنند، در حالیکه به واقع تمامی آثار من پایه ای در واقعیت دارند. مشکل اینجاست که واقعیت های حوزه کارائیب، بیشتر شبیه تخیلات رام نشدنی است.

5- نوشتن اولین اولویت شما باشد

هنری میلر در ده فرمان برای نوشتن خود آورده است: نویسنده جدی باید هنر و حرفه خود را بالاتر از هر چیزی قرار دهد. میلر توصیه می کند: اول از هر کاری بنویسید. نقاشی کردن، گوش دادن به موسیقی، وقت گذرانی با دوستان، سینما رفتن و همه کارهای دیگر باید در اولویت های بعدی نوشتن قرار بگیرند.

6- منبع الهام بخش خلاقه خود را (در هر جا که ممکن است) بیابید
گرترود استین، درباره فرایند نوشتن می گوید: حس خلاقانه نوشتن خواهد آمد، البته اگر وجود داشته باشد و شما اجازه صادر کنید.
اما برای اینکه حس نوشتن بیاید، باید یک منبع الهام بخش خلاقانه برای خود پیدا کرده و مرتبا به آن رجوع کنید. استین می گوید، بهترین ایده کارهایش زمانی به ذهنش رسید که در حین رانندگی به گاوی کنار جاده خیره شد. او تنها 30 دقیقه در روز می نوشت و مابقی وقت خود را در اطراف مزارع رانندگی می کرد و هر گاه گاو متفاوتی پیدا می کرد ، به آن خیره می شد تا ایده خلاقانه ای مناسب روحیاتش به ذهنش خطور کند.

7- آنچه را انتخاب کرده اید بپذیرید
آیا دوست دارید مانند یک نویسنده زندگی کنید؟ عالیه! اما مطمئنید که مجذوب یک مدل ایده آلیستی از زندگی نویسندگی نشده اید که هیچ تطابقی با واقعیت ندارد؟ مارگارت آتوود در گاردین نوشته است:
"برای نویسنده شدن، احتمالا نیاز به یک فرهنگنامه جامع، یک کتاب دستور زبان ابتدایی و البته چسبیدن به واقعیت دارید!. این آخری یعنی اینکه: هیچ چیز مجانی نیست. نویسندگی کار و حرفه شماست. در عین حال نوعی قمار است. شما هرگز حقوق بازنشستگی دریافت نخواهید کرد شاید سایر مردم اندکی به شما کمک کنند اما در کل باید روی پای خودتان بایستید. هیچ کس مجبورتان نکرده که نویسنده باشید. خودتان نویسندگی را انتخاب کرده اید ،پس ناله و شکایت نکنید.

8- گوشه ای دنج برای تنهایی بیابید.
زادی اسمیت در قوانینی برای نویسندگان نوشته : از گروه ها و جمعیت ها دوری کنید. حضور این افراد در کنار شما هرگز

هانتر تامپسون به رونویسی کردن از رمان های ارنست همینگوی معروف بود. او این کار را فقط برای شناختن و فرا گرفتن واژه ها انجام می داد. او از روی رمان های "خورشید هم طلوع می کند" و" وداع با اسلحه" همینگوی یک دور کامل نوشت به امید اینکه بتواند معرفت و بینش بت ادبی خود را بیش از پیش درک کند.
منجر به ارتقای سبک نگارش تان نمی شود.
اسمیت خصوصا تاکید می کند : مکانی که برای نوشتن انتخاب می کنید باید دنج و خلوت باشد. هنگام نوشتن از زمان و فضای خود محافظت کنید. همه را از نوشته های خود دور نگه دارید حتی اگر عزیز ترین کسانتان باشند.

9- خودتان را روانکاوی کنید
اگر هنوز برای نوشتن مطالب خود گیج هستید و یا اصلا مطمئن نیستید که برای نوشتن به اندازه کافی در زندگی خود تجربه کسب کرده اید بهتر است اندکی حافظه خود را مرور کنید. فلانری اوکانر این قانون را اینگونه بیان می کند: هر کسی که از دوران کودکی جان سالم به دربرده ، به حد کافی اطلاعاتی از زندگی کسب کرده که بتواند تا آخر عمر درباره شان بنویسد.

10- جمله کلیدی یا ایده اصلی را روی هوا بزنید
به محض اینکه ایده یا تکلیف بزرگ نوشتن در مقابلتان قرار گرفت تا آن را به واژه تبدیل کنید، به راحتی در دامنه تعهد نگارش آن غرق خواهید شد. اما در تمامی آثار بزرگ داستانی و غیر داستانی، یک اتفاق ثابت همواره رخ داده است. همیشه یک ایده، یک جمله یا یک پاراگراف است که باید در لحظه مناسب جلوی دیدگان نویسنده قرار بگیرد.
آنا لموت در کتاب پرنده با پرنده ، که مجوعه نصیحت هایی است درباره زندگی و نوشتن، می نویسد: نویسندگان باید یاید بگیرند که پروژه های خود را همچون گام های آغازین نوزاد به پیش ببرند. نویسنده کتاب مواهب سفر کردن می نویسد:
برادر بزرگم تلاش می کرد تا گزارشی را درباره پرندگان بنویسند که سه ماه برای آن وقت داشت و فردا روز تحویل دادن آن بود. ما همه دور هم در اتاق نشیمن جمع شده بودیم و او روی میز آشپزخانه نشسته بود در حالیکه اطرافش را کاغذ های سفید، خودکارهای جورواجور و کتاب های بازنشده ای درباره پرندگان احاطه کرده و او بهت زده از وظیفه سنگین نوشتن گزارش نزدیک بود از شدت ناراحتی گریه کند. سپس پدرم در کنار او نشست، به آرامی دست روی شانه هایش نهاد گفت: پرنده با پرنده رفیق، فقط اینطور فکر کن که پرنده با پرنده است.

11- تنها با خودتان رقابت کنید
ویلیام فاکنر که هنرمند را "موجودی رانده شده توسط شیاطین" می داند، همیشه از کار خود ناراضی بود. اگرچه نارضایتی تا حدودی اجتناب ناپذیر است، اما اگر دست از مقایسه کردن کارهایتان با آثار دیگران بردارید، اندکی جلوی این حس گرفته می شود.
فاکنر در سال 1956 در مصاحبه ای با پاریس ریویو گفت: نویسندگان هرگز نباید از کاری که انجام داده اند راضی باشند. نوشته ها هرگز به آن خوبی که باید باشند از کار در نمی آیند. خود را با مقایسه کردن های بیهوده با پیشینیان و معاصرانتان عذاب ندهید. فقط سعی کنید از خودتان بهتر باشید.

12- فقط انجامش بدهید.
استفان کینگ درباره اینکه چگونه می توان نویسنده نیرومندی شد، دو نکته دارد، و تقریبا تمام حرفهای بالا به همین جا ختم می شود: زیاد بخوانید و زیاد بنویسید. من هیچ راهی به جز این دو بلد نیستم، هیچ میانبری وجود ندارد.

13- و این کار را با لذت انجام دهید
جویس کارول اوتس، در قوانین شماره یک تا ده خود برای نویسنده خوب شدن (که از طریق توئیتر منتشر شده) می نویسد: با قلب خود و از سر عشق بنویسید.
منبع:ایبنا