X
تبلیغات
زولا

کتاب من زنده ام در دزفول  چاپ

تاریخ : سه‌شنبه 3 تیر‌ماه سال 1393 در ساعت 10:37 ق.ظ

سلام

با خودم فکرای زیادی در مورد این کتاب کردم انتشارات سوره به عنوان ناشر کتاب «دا »خیلی تلاش کرد این کتابو تکرار کنه ولی توفیقی نیافت وقتی قبل از نمایشگاه کتاب مطلبی خوندم که آقا این کتابو دو روزه خوندن بازم باورم نشد این کتاب یه کتاب دیگس وقتی توی نمایشگاه کتاب این کتابو گرفتم و فهمیدم یه ناشر گمنام چاپش کرده و 2ساله چاپ شده تعجب کردم...ولی هنوز باور نکرده بودم وقتی نوشته ی آقا رو دیدم و برنامه ی تلویزیونیو، فهمیدم خبراییه ولی بازم باور نکردم حتی وقتی صحبت آقای رشادو خوندم که من کتاب زیاد نمی خرم یا نمی خونم ولی این کتابو تا ته با ولع خوندم بازم باورم نشد ولی وقتی مقدمه ی نویسنده رو خوندم و بی اختیار اشکم جاری شد(1) وقتی توی یک مقدمه همه چیز بود از عرض ارادت به آن که درود حضرت ماه بر او شد از معرفی شهدای بزرگ اسیرمان که ازشان خیلی بیشتر از شهدای دیگر غافلیم از عرض ارادت به حضرت عشق و سید آزادگان و سیدالاسرا و چندین و چند شهید اسیر و عرض ارادت به ساحت بی بدیل حضرت صبر و همه همه در یک جمله من زنده ام. فهمیدم که این کتاب دیگه ایه.

خانم آباد آجرک ا...

عجب کتابی نوشتی دست مریزاد.

گوارایتان باد این شور و سرور و با حضرت عقیله ی بنی هاشم(س) محشور شوید.

 به گوشه ای از کتاب مهمانتان می کنم:

این کتاب را تقدیم می کنم:

به ساحت مقدس پیام آور کربلا که قصه ی اسارتش از واقعه عاشورا حماسه ساخت و اسارتش سرمشق همه آزادگان جهان و از جمله زنان آزاده ی کشورمان شد.

به پدر و مادر و برادران و خواهرانم که در طول جنگ و دوران اسارتم دلیرانه جنگیدندو ثانیه های انتظار را با توکل بر خدا شمردند و به دلواپسی ها پشت کرده و ایوب وار صبوری کردند.

به روح ملکوتی مرحوم حاج آقا ابوترابی که تکه ای از خدا بود که در زمین جامانده بود و مقام معظّم رهبری او را سید آزادگان نام نهاد.

(1)به روح بلند شهیدمحمدجواد تندگویان که همه ی وجودش غیرت و شرف بود و هربار که بدطینتان در سلول ما را باز می کردند فریاد می کشید«نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ »هر کس صدای مرا می شنود فریاد بزند«  وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ  »وقتی پیکر این شهید غریب به ایران رسید استخوان های شکسته و درهم ریخته ی سر و تنش دشمن زبون را رسواتر کرد.

به همه همسرانی که با تبسم از یادگاران جنگ تیمارداری می کنند تا کاشانه ی زندگی گرم و پرشور بماند.

به چشم های همیشه ترو منتظر همسر مفقودالاثر محمدزارع نعمتی که می گوید: هروقت محمد در خوابم به خانه می آید همه خانه  بوی عطری را می گیرد که او همیشه از آن استفاده می کرد.

به همه ی همسران صبور آزاده ای که ثانیه های جوانیشان در انتظار گرفتن پرنده های کاغذی سپری شد.

به فرزندانی که بی هیچ خاطره ای از پدر، سال های بسیاری را در انتظار دیدار او سپری کردند بویژه فرزند امیرخلبان حسین لشگری که در طول هیجده سال اسارت پدر، فقط یک نامه از او دریافت کرد.

این کتاب را نوشتم که بگویم:

من زنده ام که فراموش نکنیم از خانواده آبیان، پدر و پسر که در یک روز شهید شدند و مادر، حجله ی همسر و پسرش را با هم چید.

من زنده ام که فراموش نکنیم هنوز هم میثم پسر طلبه ی شهید حسین زاده(مفقودالاثر) هر شب چشم انتظار، پشت در حیاط می خوابد که شاید یک روز پدرش بی خبر در خانه را بزند و او اولین نفری باشد که در را به رویش باز کند.

من زنده ام که فراموش نکنیم جنگ تحمیلی جنگ تحمیلی هشت ساله، جنگ دنیا با ایران بود و دفاع ما یک تنه بود. میگ و میراژهایی که بمب بر سر ما می ریختند هدیه ی شوروی و فرانسه بودند و مواد اولیه ی بمب های شیمیایی گاز خردل و سیانور، تحفه ی آلمان به رژیم بعث عراق بود. هواپیماهای خبرچین آواکس و ناوهایی که نفت کش های عربستان و کویت را اسکورت می کردند، همه چشم روشنی آمریکا به صدام بود. آنها با ناوچه هایی که به رژیم بعثی عراق پیشکش می کردند با هواپیماهای سوپراتاندار به سکوهای نفتی ما حمله ور می شدند. ناجوانمردانه تر اینکه این جنگ، فقط جنگ سرباز و ارتش نبود بلکه آنها دامنه ی جنگ را به تمام شهرها و خیابان ها و مردم بی سلاح کشانده بودند و با موشک های نه متری و دوازده متری، کوچه های دو متری را مورد اصابت قرار می دادند تا هیچ جان پناهی برای کودکان، مادران و غیرنظامیان باقی نگذارند. حالا چطور فرزندان ما باید باور کنند کشورهایی که اسلحه در اختیار صدام می گذاشتند؛ تغییر روش داده اند و دوستدار صلح و مدافع حقوق بشر شده اند؟

...

کاش دنیا بداند برای ما و تاریخ ما مایه ی فخر و مباهات است که فتح اله عزیزی سواد نداشت اما وقتی در اردوگاه خواندن و نوشتن را آموخت؛ اولین جمله ای که نوشت این بود: « من تا آخرین قطره ی خونم مقاومت خواهم کرد» و به این شعار عمل کرد.

...

این کتابو می تونید از:

مرکز فرهنگی وارثین به نشانی: دزفول- خیایبان امام خمینی شمالی- بالاتر از سبزقبا- کوچه شهدا- روبروی مسجد لب خندق تهیه نمایید.

ضمنا تلفن های تماس: 09168230974و2254556



نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد